تبليغاتX
انجمن ایرانیان باستان

انجمن ایرانیان باستان

ایران شناسی

مشهورترين بخش منشور كورش هخامنشي

منم كوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اكد، شاه چهارگوشه‌ي جهان. پسر كمبوجيه، شاه بزرگ ... نوه‌ي كورش، شاه بزرگ ... نبيره‌ي چيش پيش، شاه بزرگ... .
آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همه‌ي مردم گام‌هاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياري نشستم، مردوك خداي بزرگ دل‌هاي پاك مردم بابل را متوجه من كرد... زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم.
ارتش بزرگ من به آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد.
وضع داخلي بابل و جايگاه‌هاي مقدسش قلب مرا تكان داد... من براي صلح كوشيدم. من برده‌برداري را برانداختم، به بدبختي‌هاي آنان پايان بخشيدم.
فرمان دادم كه همه‌ي مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. فرمان دادم كه هيچكس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند.
مردوك خداي بزرگ از كردار من خشنود شد... او بركت و مهرباني‌اش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم...
من همه‌ي شهرهايي را كه ويران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نيايشگاههايي را كه بسته شده بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاه‌ها را به جاهاي خود بازگرداندم.
همه‌ي مردماني را كه پراكنده و آواره شده بودند، به جايگاه‌هاي خود برگرداندم و خانه‌هاي ويران آنان را آباد كردم.
همچنين پيكره خدايان سومر و اكد را كه نبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودي مردوك خداي بزرگ و به شادي و خرمي به نيايشگاه‌هاي خودشان بازگراندم، باشد كه دل‌ها شاد گردد.
بشود كه خداياني كه آنان را به جايگاه‌هاي مقدس نخستين‌شان بازگرداندم، هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم زندگاني بلند خواستار باشند...
من براي همه‌ي مردم جامعه‌اي آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم.


متن كامل منشور كورش هخامنشي

‌١. ...
‌٢. ... همه جهان.
‌٣. ... مرد ناشايستي (بنام نبونيد) به فرمانروايي كشورش رسيده بود.
‌٤. ... او آيين‌هاي كهن را از ميان برد و چيزهاي ساختگي به‌جاي آن گذاشت.
‌٥. معبدي به تقليد از نيايشگاه ازگيلا Esagila براي شهر اور Ur و ديگر شهرها ساخت.
‌٦. او كار ناشايست قرباني كردن را رواج داد كه پيش از آن نبود... هر روز كارهايي ناپسند مي‌كرد، خشونت و بدكرداري.
‌٧. او كارهاي ... روزمره را دشوار ساخت، او با مقررات نامناسب در زندگي مردم دخالت مي‌كرد، اندوه و غم را در شهرها پراكند. او از پرستش مردوك Marduk خداي بزرگ روي برگرداند.
‌٨. او مردم را به سختي معاش دچار كرد، هر روز به شيوه‌اي ساكنان شهر را آزار مي‌داد، او با كارهاي خشن خود مردم را نابود مي‌كرد... همه مردم را.
‌٩. از ناله و دادخواهي مردم، انليل Enlil خداي بزرگ (= مردوك) ناراحت شد... ديگر ايزدان آن سرزمين را ترك كرده بودند (منظور آباداني و فراواني و آرامش).
‌١٠. مردم از خداي بزرگ مي‌خواستند تا به وضع همه باشندگان روي زمين كه زندگي و كاشانه‌اشان رو به ويراني مي‌رفت، توجه كند. مردوك خداي بزرگ اراده كرد تا ايزدان به بال بازگردند.
‌١١. ساكنان سرزمين سومر Sumer و اكد Akad مانند مردگان شده بودند. مردوك به سوي آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.
‌١٢. مردوك به دنبال فرمانروايي دادگر در سراسر همه كشورها به جست‌وجو پرداخت، به جست‌وجوي شاهي خوب كه او را ياري دهد.
آنگاه او نام كورش پادشاه انشان Anshan را برخواند، از او به‌نام پادشاه جهان ياد كرد.
‌١٣. او تمام سرزمين گوتي Guti و همه مردمان ماد را به فرمانبرداري كورش درآورد. كورش با هر ”سياه سر” (منظور همه انسان‌ها) دادگرانه رفتار كرد.
‌١٤. كورش با راستي و عدالت كشور را اداره مي‌كرد. مردوك خداي بزرگ با شادي از كردار نيك و انديشه نيك اين پشتيبان مردم خرسند بود.
‌١٥. بنابر اين او كورش را بر انگيخت تا راه بابل را در پيش گيرد، در حالي كه خودش همچون ياوري راستين دوشادوش او گام بر مي‌داشت.
‌١٦. لشكر پرشمار او كه همچون آب رودخانه شمارش‌ناپذير بود، آراسته به انواع جنگ افزارها در كنار او ره مي‌سپردند.
‌١٧. مردوك مقدر كرد تا كورش بدون جنگ و خونريزي به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلايي ايمن داشت. او نبونيدشاه را به دست كورش سپرد.
‌١٨. مردم بابل، سراسر سرزمين سومر و اكد و همه فرمانروايان محلي فرمان كورش را پذيرفتند. از پادشاهي او شادمان شدند و با چهره‌هاي درخشان او را بوسيدند.
‌١٩. مردم سروري را شادباش گفتند كه به ياري او از چنگال مرگ و غم رهايي يافتند و به زندگي بازگشتند. همه ايزدان او را ستودند و نامش را گرامي داشتند.
‌٢٠. منم كورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اكد، شاه چهارگوشه جهان.
‌٢١. پسر كمبوجيه، شاه بزرگ، شاه انشان، نوه كورش، شاه بزرگ، شاه انشان، نبيره چيش پيش، شاه بزرگ، شاه انشان.
‌٢٢. از دودماني كه هميشه شاه بوده‌اند و فرمانروايي‌اش را بل Bel (خدا) و نبو Nabu گرامي مي‌دارند و با خرسندي قلبي پادشاهي او را خواهانند.
آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم؛
‌٢٣. همه مردم گام‌هاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت‌ شهرياري نشستم.
مردوك دل‌هاي پاك مردم بابل را متوجه من كرد... زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم.
‌٢٤. ارتش بزرگ من به آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد.‌٢٥. وضع داخلي بابل و جايگاه‌هاي مقدسش قلب مرا تكان داد... من براي صلح كوشيدم. نبونيد مردم درمانده بابل را به بردگي كشيده بود، كاري كه در خور شان آنان نبود.
‌٢٦. من برده‌داري را برانداختم، به بدبختي‌هاي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند، فرمان دادم كه هيچ كس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند، مردوك از كردار نيك من خشنود شد.
‌٢٧. او بر من، كورش، كه ستايشگر او هستم و بر كمبوجيه پسر من و همچنين بر همه سپاهيان من،
‌٢٨. بركت و مهرباني‌اش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم. به فرمان مردوك همه شاهان براورنگ پادشاهي نشسته اند.
‌٢٩. همه پادشاهان سرزمين‌ها جهان، از درياي بالا تا درياي پايين (درياي مديترانه تا خليج فارس)، همه مردم سرزمين‌هاي دور دست، همه پادشاهان آموري Amuri، همه چادرنشينان.
‌٣٠. مرا خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند. از ... تا آشور و شوش.
‌٣١. من شهرهاي آگاده Agadeh، اشنونا Eshnuna، زمبان Zamban، متورنو Meturnu، دير Der، سرزمين گوتيان و همچنين شهرهاي آن سوي دجله كه ويران شده بود را از نو ساختم.
‌٣٢. فرمان دادم تمام نيايشگاه‌هايي را كه بسته شده بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاه‌ها را به جاهاي خود بازگرداندم. همه مردماني را كه پراكنده و آواره شده بودند به جايگاه‌هاي خود برگرداندم، خانه‌هاي ويران آنان را آباد كردم.
‌٣٣. همچنين پيكره خدايان سومر و اكد را كه نبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودي مردوك به شادي و خرمي،
‌٣٤. به نيايشگاه‌هاي خودشان بازگرداندم، باشد كه دل‌ها شاد گردد. بشود كه خداياني كه آنان را به جايگاه‌هاي مقدس نخستين‌شان بازگرداندم،
‌٣٥. هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم خواستار زندگاني بلند باشند. بشود كه سخنان پربركت و نيكخواهانه برايم بيابند، بشود كه آنان به خداي من مردوك بگويند: كورش‌شاه، پادشاهي است كه تو را گرامي مي‌دارد و پسرش كمبوجيه.
‌٣٦. بي‌گمان در روزهاي سازندگي، همگي مردم بابل پادشاه را گرامي داشتند و من براي همه مردم جامعه‌اي آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم.
‌٣٧. ...
‌٣٨. ... باروي بزرگ شهر بابل را استوار گردانيدم...
‌٣٩. ... ديوار آجري خندق شهر را،
‌٤٠. كه هيچيك از شاهان پيشين با بردگان به بيگاري گرفته شده به پايان نرسانيده بودند،
‌٤١. ... به سرانجام رسانيدم.
‌٤٢. دروازه‌هايي بزرگ براي آنها گذاشتم با درهايي از چوب سدر و روكشي از مفرغ ...
‌٤٣. ...
‌٤٤. ...
‌٤٥. ... براي هميشه
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط   | 

براساس عکس‌‌هاي هوايي گرفته‌شده از آرامگاه کوروش، هيچ شواهدي مبني بر وجود نم ورطوبت دراين آرامگاه که ناشي از آبگيري سد سيوند باشد،ديده نشده است. محمدرضا بذرگر رئيس سازمان ميراث‌ فرهنگي، صنايع‌ دستي و گردشگري استان فارس با بيان اين مطلب به ميراث آريا(CHTN) گفت: با توجه به خشکسالي غيرمنتظره امسال هيچ رطوبتي در منطقه وجود ندارد، ضمن آنکه براساس اقدامات کارشناسي حتي در فصل‌هاي پرباران نيز هيچ خطري آرامگاه کوروش و منطقه تاريخي را تهديد نمي‌کند.
وي افزود: کارشناسان ميراث ‌فرهنگي استان فارس اعلام کرده‌‌انددرصورت بارش فراوان درمنطقه نيز تنها 400 تا 500 ميليمتر آب در نقطه انتهايي سد جمع مي‌شود که اين محدوده نيز تا آرامگاه کوروش 9 کيلومتر فاصله دارد.
به گفته بذرگر، سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان فارس از طريق هواپيماي دو موتوره اقدام به عکسبرداري هوايي و تهيه اسلايدهاي متنوع از منطقه کرده است که بر اساس اين عکس‌هاهيچ رطوبتي درنزديکي آرامگاه کوروش مشاهده نشده است.

وي درباره وجود گلسنگ‌هاي ديرپا در بدنه آرامگاه کوروش گفت:اين بناي تاريخي عاري از هرگونه خزه يا گلسنگ است و در صورت افزايش چشمگير رطوبت نيز آرامگاه دچار آسيب‌هاي طبيعي اينچنيني نخواهد شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت   توسط داریوش فیروزی  | 

نام اهورا مزدا

یافتنِ قدمتِ نامِ اهورامزدا بسیار دشوار است. امروزه با آگاهی‌های موجود مسلم است كه آریاییان و ایرانیانِ آریایی، قبل از زرتشت با نامِ اهورامزدا آشنا بوده‌اند، یعنی به هنگامِ حضور و ظهورِ زرتشت، نامِ اهورا، نامی آشنا بوده او دستِ كم یكی از خدایانِ بزرگِ ایرانیانِ باستان است كه با ظهورِ زرتشت به مقامِ یكتایی می‌رسد.

این نام، مركب از واژه‌ی هندوایرانی اَهورَه، اَسورَه = سَروَر و واژه اوستایی مَزدا = دانا به معنی سرورِدانا است.

این كلمه در متن‌های پهلوی به اُهرمَزد و هُرمُزد و در فارسی اورمَزد، هُرمزد و هُرمُز مبدل شده است.

تا قبل از زمانِ هخامنشیان نمی‌توان در موردِ یزدان‌شناسی و باورهای دینی ایرانیان جز در اساطیر باستانی ایران و هندِ باستان آگاهی یافت.

هم‌زادهای اساطیری [كهن] بی‌شماری كه از دورانِ مشتركِ هندوایرانی در ادبِ وِدایی و میراثِ فرهنگی هند و داستان‌های پیشدادی، كیانی و میراثِ فرهنگی ایرانِ باستان برجا مانده‌اند، از جایگاهِ ویژه‌ای برخوردارند.

این هر دو قوم در دوره‌ی هندوایرانی به اَسوره (اَهورَه) و دَئِوَ (دیو)های بی‌شماری معتقد بوده‌اند.

اهورامزدای زرتشت را در سرودهایش «‌‌‌‌گات‌ها»‌كه در واقع اصلِ اوستا است، بهتر می‌توان شناخت.

اَهورامزدای زرتشت، داناترین سرور و بالاترین و برترین گوهری است كه شایسته‌ی نیایش است. این گزینش در شرایط و زمانی انجام گرفته كه پیرامونِ زرتشت را ایزادانِ هندوایرانی بی‌شماری فراگرفته و در باورِ مردمان بوده‌اند. پس زرتشت با هوشیاری و تدبیر، اهورامزدا را بزرگ‌ترین خوانده است و این به مفهومِ آن است كه او بزرگ‌ترین خدایی است كه وجود دارد و در تصور می‌گنجد. با این تدبیر، بی‌آن‌كه ایزدانِ موجود را انكار كند،‌ در مراحلِ بعدی آن‌ها را به شكلِ فرشتگانِ اهورامزدا انگاشته كه به صورتِ صفاتِ اهورامزدا عمل می‌كنند. با این سلیقه و تدبیر، ایزدانِ باستانی به فرشتگانی مستقل كه از اهورامزدا بیرون جوشیده‌اند، بدل شده و هر یك به صورتِ‌منظری از اهورا عمل می‌كنند. به عبارت دیگر، اَمشاسپندان، اعضای یك پیكراند كه در آفرینش، زیك گوهرند.»

در سراسرِ گات‌ها، اهورامزدا برای زرتشت، تنها خدای توانا و آفریننده‌ی دانا است. در بالاترین نقطه‌ی آسمان قرار دارد. زاده نشده و كسی به او نمی‌ماند. وَرای او و بدونِ او، هیچ چیز وجود ندارد. او برترین هستی است و هستی همه از اوست. او برترین است. نه برتر از خود دارد و نه هم‌پایه. نه كسی منكرِ برتری او و نه مدعی جایگاه اوست.

در سنگ‌نبشته‌های هخامنشیان نیز اهورامزدا همان خدای یكتایی است كه راستی را دوست دارد و از دروغ بی‌زار است. از تاكیدهای فراوان در گات‌ها و سنگ‌نبشته‌ها به پرهیز از دروغ، می‌توان نتیجه گرفت كه تضادِ راستی و دروغ، در هر دو به یك اندازه متبلور است و بینشِ نبرد با دروغ و تكیه بر راستی، آبشخوری واحد دارد.

در حقیقت امشاسپندانِ زرتست، به پیكرِ اهورامزدا پیوند خورده‌اند و به عبارتی اهورامزدا با شش صفتِ خود (امشاسپندان)، جهان را اداره می‌كند.

این شش امشاسپند یا صفتِ اهورایی عبارتند از:

1 وَهومَنه (بهمن): اندیشه یا خردِ نیكو.

2 اَشَه وَ هیشتَه (اردیبهشت): بهترین فضیلت یا راستی

3 خشَتَره وَئیریه (شهریور): شهریاری دلخواه، آرمانِ شهریاری.

4 سِپَنتَه آرمَئیتی یا سِپَندارمَز (اسفند): به جا اندیشِ مقدس.

5 و 6 هَئوروَتات (خرداد): كمال و اِمِرتات (مُرداد ـ اَمُرداد) بی‌مرگی در جهان بینی زرتشت عامل اختیار است كه مسیر زندگی را در مبارزه با بدی و اهریمن تعیین می‌كند. اهورامزدا، امشاسپندان و ایزدان را در كنار دارد و سروش نیز در جمع آنها عضویت دارد.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط طاهره بیان  |